موضوع : روزانه ها
امروز تولدم بود.می گم بود چون دیگه تقریبا آخر شبه.هیشکی بهم تبریک نگفت.کیک و هدیه رو که اصلا ولش کن.نه یک تبریک خشک و خالی نه زنگی نه حتی یه اس ام اس دو کلمه ای از طرف کسی.
نمی گم ناراحت نشدم و برام مهم نبود معلومه که مهم بود٬معلومه که از صبح علی الطلوع زل زده بودم به گوشیم به امید یه تبریک.ولی خوب مثل قبل هم رو ان چیزا حساس نیستم.خوابگاه که بودم مامان اینا زنگ میزدن٬مادر بزرگم٬نورا٬دوستام اما امسال اصلا هیشکی منو یادش نیست.
تنها چیزی که تا حالا گرفتم یه اس ام اس بود که دو شب پیش نورا فرستاد.با ۲۳ تا بوس!!!!!!به مناسبت بیست و سه سالگیم.که اونم فک کنم اس ام اساش مشکل داشت٬همین جوری واسه امتحان کردن فرستاد!!!!!!
ظهر سعی کردم خودمو دلداری بدم که غصه نخور پشت این بی محلیا حتما یه سوپرایز گنده است!!!!!!
نباشه هم ــ که دیگه روز به آخر رسید و دیدم نه هیچ خبری نیست ـ مهم نیست.حالا مثلا من اومدم تو این دنیا چه غلطی کردم که ملت همه یادشون باشه!!!!!!!!
اصلا مهم نیست مهم اینه که خودم یادمه و اون اسمایلی تولد رو هم اون بالا واسه خودم گذاشتم
نارون جونم٬عزیز دلم! تولدت مبارک٬ایشالا صد و بیست و سه سالگیت تو اون دنیا!!!!!!!!
پی نوشت:مامانم الان بهم تبریک گفت!منتظر بوده ساعت ده شه٬زمان واقعیه تولدم برسه.دیگه هر کی یادش بره مامانه آدم که یادش نمیره٬خدایا راضیم به رضای تو!!!!!!!!!!!!!!
پی پی نوشت:الان سهند زنگ زد٬ذوق مرگ شدم فکر کردم اونم مثل مامان گذاشته سر ساعت٬ولی اصلا یادش نبود
دوستم داره٬دوستم نداره؟؟؟؟؟؟؟
|