تبليغاتX
نوشته های آبرنگی
 
   نوشته های آبرنگی ::  دست نوشته های روزانه نارون ...
نوشته های آبرنگی   
       
   
  
 
منوى اصلى
صفحه اصلی
آرشیو مطالب
لینکستان
تماس با ما
 

موضوعات
خاطرات
روزانه ها
 

آرشیو مطالب
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
 

 

ساعت
 

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " نوشته های آبرنگی " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
مشاهده سریع تماس با ما
 


هوای آفتابی
موضوع ارسالی موضوع : روزانه ها

تصمیم گرفتم خودمو عوض کنم.می خوام محکم باشم و زود نا امید نشم.حتی اگه ّم ناراحت بودم به زبون نیارم٬چون اونطوری آدم حس میکنه مشکلاتش واقعا بزرگه.

مسلمه که با غصه خوردن مشکلات حل نمیشه٬ولی با خوشبین بودن و امید به آینده احتمالش زیاده.

واسه این تصمیمم هم یه دلیل دارم که بعدا میگم.:D

این خوشبینی و دیدن نیمه ی پر لیوان چند روزیه که شروع شده .دلیلشم اینه که لباس نامزدیمو خریدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آره!هنوز هیی معلوم نیست ولی من دیگه خریدم.یه لباس خیلیییییییییی خوشگل که کلی عاشقشم!!!!!!اگه همه چی به هم بخوره من رسما دق مرگ میشم و لباسه رو هم آتیش میزنم!!!!!!!!!!!!

اصلا فک نمی کردم اینجا همچین لباسی پیدا کنم.چون اینجا شاید کلا یکی دو تا مغازه بیشتر نباشه که لباسای خوشگل و مارکدار دارن(اگه تقلبی نباشن) و خدارو شکر من لباسی رو که می خواستم اونجا پیدا کردم.

در واقع رفته بودم که فقط ببینم.داشتم از پله ها پائین میومدم که مامان واسه بار آخر گفت:حالا بپوش شاید خوشت اومد.

که پوشیدم و......... دیگه هیچی...................دلم نمی یومد درش بیارم:D

یه لباس گیپور سفید هم بود که دیگه خیلی عروسی ای بود.ولی لباس من بنفشه براقه.البته اگه قبلش بهم می گفتن ازین براقا بگیر امکان نداشت قبول کنم٬بس که هر چی دیده بودم جک و جواد بود اما این خیلی فرق داشت به اصطلاح تن خورش عالی بود.همین وقتاست که آدم فرق جنس اصل و تقلبی رو می فهمه!

رنگای دیگه شم امتحان کردم ولی همون بنفشه که تن مانکن بود از همه بهتر بود.

خیلی خوشحالم که خیالم از بابته لباس راحت شد٬چون من همیشه با لباس خریدن مشکل دارم و معمولا هیچی پیدا نمی کنم!!!

فقط یه کم واسم بلند بود که اونم با کفش حله دیگه.

هر چی سهند اصرار کرد عکسشو ببینه یا بپوشم وب بدم قبول نکردم٬آخه سوپرایزش میره

تازه ماه رمضون اصلا نمی خوام وب بدم.آخه پسر نامحرم گیسامو میبینه روزم باطل میشه

فقط یه بار با کمک نورا با مداد چشم کلی ابروی پاچه بزی و سیبیل واسه خودم کشیدم!!!!!!! که وب بدم سهند جان حال کنه!!!!!!!! که متاسفانه بابا اومد و مجبور شدم هول هولی پاکش کنم

وای چه قد این آپم چرت و پرت شد مثلا اومدم شب قدر فضا رو معنوی کنم.!!!!!!!

من دیگه برم واسه دعا.

سهند جونم خستگیاتو می فهمم.من همیشه اینجا به یادتم و یادم میمونه همه ی این روزا رو.به امید روزای خوب

جوجو خانومی گلم خیلی به یادتم. واگه خدا قابل بدونه واست دعا می کنم.کاش زدتر شادیتو به دست بیاری.خیلی دوستت دارم

تینای مهربونم خیلییییییییییییی خوشحال شدم اومدی٬عزیزم همین که بدونم خوبی و سلامتی واسم بسه.هر وقت خیالت راحته راحت بود ادامه بده٬کامنت گذاشتم واست ولی انگار پرید.همیشه بهت فکر می کنم ........

 

نارون یکشنبه سی و یکم شهریور 1387  نظر دهيد!

آخرین مطالب ارسالی 
برای جوجو خانومی که بدونه هنوز چه قد به یادشم! (شنبه بیست و هفتم مهر 1387) خداحافظ (یکشنبه چهاردهم مهر 1387) همین روزها (پنجشنبه یازدهم مهر 1387) بسه.................. (سه شنبه نهم مهر 1387) فاصله ی غم و شادی (جمعه پنجم مهر 1387) تولد.....تولد......تولدم مبارک (چهارشنبه سوم مهر 1387) متولد ماه مهر (دوشنبه یکم مهر 1387) هوای آفتابی (یکشنبه سی و یکم شهریور 1387) هی روزگار! (سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387) اولین قطره ی بارون (چهارشنبه بیستم شهریور 1387)
 
درباره وبلاگ

 

 

 

عکس روز
 

 

امکانات
  خوش آمديد ميهمان
آمار بازديد:
 
 بازديد کلي :


نویسندگان :
 

لینک دوستان
پرشین گرافیک
پارس تولز
گیگا ایمیج
حرف های من و دوستم
جوجو خانومی
مستانه
رامتین
 

تبیلغات
 

تبلیغات