تبليغاتX
نوشته های آبرنگی
 
   نوشته های آبرنگی ::  دست نوشته های روزانه نارون ...
نوشته های آبرنگی   
       
   
  
 
منوى اصلى
صفحه اصلی
آرشیو مطالب
لینکستان
تماس با ما
 

موضوعات
خاطرات
روزانه ها
 

آرشیو مطالب
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
 

 

ساعت
 

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " نوشته های آبرنگی " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
مشاهده سریع تماس با ما
 


برای جوجو خانومی که بدونه هنوز چه قد به یادشم!
موضوع ارسالی موضوع : روزانه ها

دوست مهربونم٬مگه ممکنه فراموشت کنم.با اینکه می دونم دیگه هیچ وقت اونجا نمی نویسی ولی بازم هر روز میام٬چیزی نمیگم٬حرفی نمیزنم واسه اینکه نمی خوام لحظه های سخت رو برات سخت تر کنم.

من اینجا٬توی این وبلاگ دوستای خیلی کمی دارم٬شاید کمتر از انگشتای یه دست!

اما همشون رو بی نهایت دوست دارم٬نوشته هاشونو با علاقه ی عجیبی می خونم و ساعت ها تو خلوت خودم بهشون فکر می کنم٬به زندگیشون ٬به حرفاشون٬به دلتنگیهاشون.

با خوشیاشون شاد میشم و با غصه هاشون دلم عجیب میگیره.

تو هم که جای خودتو داری٬می دونی چه قد دوستت دارم٬چه قد حس نزدیکی دارم باهات٬هم سن من؟

پس نگو تورو یادم رفته که هیچ وقت یادم نمیره.

نگرانم بودی٬منو ببخش که نگرانت کردم٬دوستای دیگه ام رو با کامنت ها از حال و روزم مطلع می کردم اما در مورد تو٬......گفتم که٬نمی خواستم روند سخت فراموش کردن خاطرا رو برات سخت تر کنم.

نمی خواستم هیچی دوباره تورو به اون روزها ببره.

من روزای بدی رو گذروندم٬اونم واسه مسائلی که فکر نمی کردم تا این حد واسم مشکل ساز شن٬

حرفائی شنیدم٬برخوردائی دیدم که...........بگذریم

اما الان اوضاع آرومه٬شاید تا یکی دو ماه دیگه عقد کنیم.

می بینی جوجوئی دارم عروس میشم!!!!!!!!

ولی خوب دلم شکسته٬واسم هیچی مثل قبل نمیشه.

به همه چی فکر کردم٬تصمیمم فقط از روی احساس نیست٬می دونم چی در انتظارمه٬رویاهام خیلی زود تو هم شکست.

هر چند شایدم بد نبود٬زندگی ما هم در بهترین حالت یه زندگی معمولیه با همه ی خوبیها و بدی های یه زندگی معمولی٬پس چه بهتر که از الان از خواب و خیال بیدار شم.

این نوشته فقط برای این بود که می خواستم خواسته ی کوچیک یه دوست مهربون رو براورده کنم.

دوستی که بارها آرزو کردم کاش می تونستم کمکش کنم.

جوجو خانومی زندگی همینه!ذره ذره سختیهای زندگی رو حس می کنیم و باید تحمل کنیم٬باید..........

 

نارون شنبه بیست و هفتم مهر 1387  نظر دهيد!

آخرین مطالب ارسالی 
برای جوجو خانومی که بدونه هنوز چه قد به یادشم! (شنبه بیست و هفتم مهر 1387) خداحافظ (یکشنبه چهاردهم مهر 1387) همین روزها (پنجشنبه یازدهم مهر 1387) بسه.................. (سه شنبه نهم مهر 1387) فاصله ی غم و شادی (جمعه پنجم مهر 1387) تولد.....تولد......تولدم مبارک (چهارشنبه سوم مهر 1387) متولد ماه مهر (دوشنبه یکم مهر 1387) هوای آفتابی (یکشنبه سی و یکم شهریور 1387) هی روزگار! (سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387) اولین قطره ی بارون (چهارشنبه بیستم شهریور 1387)
 
درباره وبلاگ

 

 

 

عکس روز
 

 

امکانات
  خوش آمديد ميهمان
آمار بازديد:
 
 بازديد کلي :


نویسندگان :
 

لینک دوستان
پرشین گرافیک
پارس تولز
گیگا ایمیج
حرف های من و دوستم
جوجو خانومی
مستانه
رامتین
 

تبیلغات
 

تبلیغات