موضوع : روزانه ها
یه راه حل جدید واسه گذروندن روزام پیدا کردم.
کتاب!
من از بچگی عاشق کتاب خوندن بودم٬من و نورا و بابا هر سه تامون اینطوری هستیم.کافی بود یه چیزی دستم بیاد٬تا تمومش نمی کردم ول کن نبودم.البته کتابای درسی کاملا این امر مستثنی هستن!
الان چند روزه بی صبرانه منتظرم نورا از مدرسه بیاد و واسم کتاب بیاره٬بعد دیگه ولو میشم تو تخت و می خونم و می خونم و.......
من که همیشه نیم ساعت به افطار شربت پر یخم حاضر بود و هنوز الف الله اکبرو نگفته بودن تا تهشو سر کشیده بودم٬الان مامان به زور میاد از اتاق می کشدم بیرون که بچه ضعف کردی بیا یه چیکه آب بخور حداقل!!!!!!
از وقتی حس کردم باید واسه کنکور بخونم هیچ کار فوق برنامه ای انجان نمی دادم٬مخصوصا کتاب
هی به خودم می گفتم دیوونه ٬تو واجب تره بری اون کتابای خاک خورده ی قفسه ات رو بخونی.
اما ازرونجائی که ماه رمضون رسما از زندگی می افتم!به خودم تخفیف دادم.
خدایا چه قد کیف میده کتاب خوندن.
دیروز بادبادک بازو خوندم.تعریفشو شنیده بودم.کتاب خیلی قشنگی بود .یه جاهائیش بدجوری آدم ناراحت می شد.نزدیکای افطار رسیدم به اونجائی که امیر و ثریا از بچه دار شدن نا امید شدن.
یه هو یه دلشوره ای اومد سراغم٬زنگ زدم به سهند.بی مقدمه گفتم:اگه من بچه دار نشم٬طلاقم میدی؟
یه کم مکث کرد گفت:نه فکر نکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شوکه شدم. گفتم:فکر نکنیییییی؟؟؟؟؟ خواست حرف بزنه که نذاشتم خداحافظی کردم.
اشکام داشت سرازیر می شد.اصلا انتظار نداشتم اینو بگه.یه بار دیگه زنگ زد که ریجکت کردم.کلا کم پیش میاد این اتفاق.خیلی حال میده ریجکت کردن
یه کم که گذشت خودم بهش زنگ زدم.گفتم که انتظار این حرفو نداشتم و واسه خودم متاسفم
همش می خندید و می گفت مگه من چی گفتم؟
بهش گفتم تو باید می گفتی حرفشم نزن نه اینکه بعد کلی مکث تازه بگی فکر نکنم.
گفن آخه مسئله مهمیه٬تازه من همه ی جوابائی که به تو میدم پشتش کلی فکره!!!!!!!!!!!!!!
گفتم ولی با اینکه می دونی من هزاربرابر تو عاشق بچه ام اگه این سوال رو می پرسیدی یه لحظه هم صبر نمی کردم و می گفتم شک نکن که تو واسم از هر چیزی با ارزش تری.
همش می خندید و می خواست یه جوری سر و ته قضیه رو هم بیاره.
خوم هم خندم گرفته بود٬ولی نذاشتم بفهمه.
گفتم دیگه حرفتو زدی٬مثه مرغی که از قفس می پره!!!!از دستت خیلی ناراحتم و نمی بخشمت!
می دونستم سهند همین جوری یه چیزی گفته٬آخه ما قبلا خیلی در این مورد حرف زده بودیمو حتی به هم قول داده بودیم اگه هر دومونم تو آزمایش ازدواج تالاسمی مینور بودیم بازم با هم ازدواج کنیم.
نمی دونم سهند این حرفا یادش مونده یانه
بعدم آخه کی تو این دوره زمونه واسه بچه زنشو طلاق میده؟فوقش میرن یه بچه میارن بزرگ می کنن
بعدترشم٬اصلا تو این روزگار که آدم خودشم زیادیه کی حال بچه داره!!!!!!!!!!!!!!!!
چند دقیقه بعدش باز بهش زنگ زدم٬گفتم نمی خوام سر افطار روزه دارو ناراحت کنم٬بعدم می دونم ارزش من واست از ۱۰۰۰ تا بچه بیشتره!
اونم گفت که آره معلومه و .......
کلا از اولشم می دونستم همین جوری تو خستگی یه چیزی گفته و اتفاقا شاید اصلا هم بهش فکر نکرده!
ولی کل کل خوبی بود!
سحر داشتیم اس ام اس بازی می کردیم٬گفتم خیلی نگرانم و استرس دارمو ......
جواب داد:نگران چی آخه؟من یه تار موی تورو با ۱۰۰۰ تا بچه عوض نمی کنم.
مدرکه خوبیه باید نگهش دارم
|